خرید بک لینک
امروز داداشم اومد خونمون گفت بعد کنکور بیا منشی شرکتم بشو :)

دس دس :)

از الان نگرانم چی بپوشم و برم سر کار :)))

بعدشم واسه حقوقم برنامه ها دارم :))

برچسب: نویسنده: یونا کاشفی تاريخ: چهارشنبه 7 تير 1396 ساعت: 3:29

از دست مدافنین :/ سارا عصر اومد خونمون وقتی در حال پیتزا پیراشکی خوردن بودیم نگار حرفی درباره ع زد اصلا خیلی ریختم بهم حس کردم با تموم سلول هام ازش متنفرم بعدش سارا و نگلر درباره یه وبی حرف زدن گفتن ک نرو معتادش میشی اما من پیداش کردم و میخوندمش :/ ای خدای من!!! چقدر ترسناکه عاشقی......... چقدر

برچسب: نویسنده: یونا کاشفی تاريخ: چهارشنبه 7 تير 1396 ساعت: 3:29

خوشحالم......برای بودن خواهری ک با فرسنگ ها فاصله تموم حواسش به توست.. برای بودن خواهری که اسطوره زندگی....... باهم حرف زد.....خیلی اعتمادبع نفسمو برد بالا......برام برنامه ریخت...... بهم میگه یک چیزو میدونسی؟گفتم چی؟میگه تو خیلی شبیه منی...... محبت....صبرت.....منم گفتم یعنی من به خوبی توهم هستم؟ گ

برچسب: نویسنده: یونا کاشفی تاريخ: چهارشنبه 7 تير 1396 ساعت: 3:29

صفحه بندی